امروز نامه ای ديگر برايت می نويسم

اينبار نه از گل ياس حرفی می زنم

و نه از هق هق شبانه پير زن همسايه

امروز تنها از خودم می گويم و بس

بی هيچ ريا و بی هيچ صورتکی بر چهره

عريان ميشوم امروز تا که شايد ببخشی مرا

امروز ديگر از گناه نا دانسته ام نمی گويم

و حتی ناله سوزناکی هم سر نمی دهم

تنها از غم نشسته بر دلم می گويم

 و صورتکهای بر داشته از چهره ام

و امروز تمام پاکيم را به زلالی اشک هايم می سپارم

و روحم تنها به دنبال آمرزش توست.

۲۵ آذر ماه ۱۳۸۴

/ 0 نظر / 2 بازدید